چشم هايی که می سوزند

امروز هم با خيال آمدت شادمانم

لبخندي که ميزنم از روي اجبار نيست

من يقين دارم

يقين به آمدنت

وبراي باوراين يقين

شبها را به شب زنده داري به سر مي برم

وبا قطرات اشکم باران شب زده اي ميسازم

تا اينکه اگر صبح بيدار شدم

شبنم باران را بر روي تک گلدان  تاقچه پنجره ببينم

و از ديد گاه باز پنجره به وسعت اقيانوس

نگاهي به دور دست ها بيندازم

وبا اين اميد که تو مي آيي

باقي عمرم را در کنار اين کلبه درويشانه سر کنم

و با تبسمي که فرمان از دل مي گيرد

بازهم منتظرت بمانم.

  49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif49.gif

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلام

سلام دوست خوبم ممنونم که بمن سر زدین و خبرم کردین و شرمنده از بابت تاخیر شعر خیلی زیبایی بود براتون ارزوی شادی و موفقیت میکنم

الهه

امروز هم با خيال آمدنت شادمانم لبخندي که ميزنم از روي اجبار نيست... ...................................................... ولی مثل هميشه از تو خبری نيست تو به پای شقايق سوختی و من به پای تو و اينگونه شد که هر دو تنها مانديم اخر سرنوشت ما چیز دیگری بود ولی نمی دانستیم ! ... می بخشين اگر در ادامه شعر شما مطلبی نوشتم موفق و سلامت باشيد

نيلوفر

به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر سفر نکنی، اگر چيزی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی آغاز به مردن ميکنی زمانيکه خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر برده عادات خود شوی، اگرهميشه از يک راه تکراری بروی... اگر روزمرگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی، يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی به آرامی آغاز به مردن ميکنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سرکش، و از چیزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند و ضربان قلبت را تندترمی کنند، دوری کنی... به آرامی آغاز به مردن ميكني اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آنرا عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل يکبار در تمام زندگيت برای مصلحت انديشی بروی. به آرامی آغاز به مردن ميكني امروز زندگی را آغاز کن! امروز کاری بکن! امروز مخاطره کن! نگذار که به آرامی بميری...

مهدی

سلام سعيد نازنين کجا بودی برادر؟ فکر کردم که ديگر رفته ايی و يا از نوشتن خسته شده ای مهم نيست مهم اين است که برگشته ای و برای برگشتنت چراغانی می کنم

آزاده

سلام خوشحالم که اومدی دوباره. خواندم و لذت بردم. ممنون از دعوتت

آتش روح

سلام و خيلی ممنون از اينکه اومدی ...اميدوارم همواره از دوستان ثابت قدم اين وب لاگ باشی و ما رو از دیدنت خوشحال کنی ....... هر وقت آپ کردی خبرم کن.....پس منتظرتم.

ماه برکه

سلام مرد پاييزی. قشنگ بود اما خط آخرش یه غلط املایی کوچولو داشت. منطزر=منتظر؟؟؟؟